تبليغاتX
زندگی یعنی دل سپردن به آدمک ها
در پی آن نگاهای بلند حسرتی ماند و آه های بلند
 
سلام

عجب .......................

؟؟؟؟؟؟ ؟  ؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟

دست چرخون بی اجازه؟

خدا ...

|+| نوشته شده توسط سارا در 88/02/17 | موضوع:
 

ajab panj shanbeye zesht o badi dashtam akhe cheraaaaaaaaa?che

ghad tanhaee bade

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/17 | موضوع:
 
 

پنجشنبه ها

ابرها همه باران می شوند

و هیچ قطاری

در غبار نمی ماند

من بوسه را ، از غنچه ها می آموزم

و چشم به دستهای تو می دوزم

مرا ، بی چتر و چراغ

باز می گردانی ؟

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/17 | موضوع:
 
 

کاش آن آیینه ای بودم ، من

که به هر صبحدم تو را می دیدم

می کشیدم همه اندام ترا در آغوش

سرو اندام تو با آن همه پیچ -

آن همه تاب

آنگه از باغ تنت می چیدم

گل صد بوسه ناب

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/17 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/03 | موضوع:
 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،

در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي

عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن

دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد

از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي
...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود
.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين

من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم

کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/03 | موضوع:
 

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

نگو جدايي ما بازي سرنوشته

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/03 | موضوع:
 

 

 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم ترانه عشق را !

اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که


چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !

اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا

آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم!

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر

برایم عزیزی

اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری!

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/03 | موضوع:
 
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
|+| نوشته شده توسط سارا در 87/09/03 | موضوع:
انتظار بدون محبت و محبت بدون معرفت  
انتظار می کشم و باز انتظار می کشم؛ کار دیگری جز انتظار ندارم. انتظار برای آن چیزهایی که آرزوهایم را ساخته اند. انتظار برای روزهای بهتر، انتظار برای پایان تیرگی ها، انتظار برای گفتن حرفهای نگفتهای که راه گلویم را سد کرده اند، انتظار برای پایان یافتن خاموشی فریادهایم، انتظار برای شنیدن صدایی عاشقانه از میان تیرگی شب

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/02/26 | موضوع:
 
سلام 

 من...

بسه....

بابا خسته شدم.

طاقت برام نمونده.

می خوام ...بگم...

تو یه جمله:جوونی ام رو ازم کرفتی .

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/02/12 | موضوع:
 
http://www.salijan.mihanblog.com/Page/2.aspx

 

عارف

(تاثیر پذیر، برون گرا، آرمان گرا، احساسی)

تو یک تیپ "عارف" هستی، مهربان، خردمند و بخشنده. مثل بودای فرزانه، تو می توانی سخنران تاثیر گذاری باشی و می توانی استعدادهای خلاقانه ات را در راه پیشبرد اهدافی که قلبت برایت تعیین کرده است - و نه عقلت – بکار ببری.

ولی مراقب باش که دوستانت از این طبیعت آرام تو سوء استفاده نکنند. که این درست همان بلایی بود که بر سر مسیح آمد!

پیش از هرچیز دیگری، تو دوست داری که هماهنگ با جریان زندگی پیش بروی. ضمناً احتمالاً چیز دود کردنیی در این دنیا نمونده که تو دود نکرده باشی!! خیلی باحاله!!

آهان! راستی پرحرفی رو هم خیلی دوست داری!! این هم باحاله!

 

http://nanjoon.mihanblog.com/Page/4.aspx

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/02/09 | موضوع:
 

 

          عیدتون مبارک

|+| نوشته شده توسط سارا در 87/01/10 | موضوع:
 
                         

 

                                     این بهار یک بهار دیگه است.

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/12/18 | موضوع:
 

 

 

امروز بعد از مدت ها:

حالم خدا رو شکر خوبه... اینم به خاطر وجود یه نفره ..."عزیزم" "i

 

 

              همچو لطافت گل های یاس دوستت دارم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سارا در 86/12/17 | موضوع:
 
ولنتاین مبارک

            من بهترین کادو رو از عشقم گرفتم.

 

                                                       اینم تبریک از طرف من به عزیزم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/11/01 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 86/10/22 | موضوع:
 

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/07/07 | موضوع:
 
من دارم می رم مدرسه.............................................

دلم واسه همه تنگ میشه

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/07/01 | موضوع:
زیادی دارم حرف می زنم نه؟ 
                          

                      جادوی بی اثر

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین .

دیریست ره به حال خرابم نمی برد  .                             

                                                                                                   فریدون مشیری

 

ازم پرسیدن :(sara to chet shode age moshkelet shekaste eshghie chera mikhay deghe deleto sare man khali koni to ham hatman tala ashegh shodi baba yekam mano dark kon daram divoone misham delam vase azita ye zare shode man faghat ye shomare azat khastam chera en ghad laj mikoni

با این همه بازم به ما می گید عشق وجود داره؟

باب شکست عشقی بخوره توی سرم اما الان دارم به این فکر می کنم اصلا عشق وجود داره؟

اینا همهش عادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      حرف شما چیه؟ فرقی نداره اما

       من الان یه کسو پیدا کردم که جای تمام آدما رو برام گرفته اما بازم اینم یه عادته؟

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/06/25 | موضوع:
گوش کن 
                                   

 

 

                            می خوام عشقتو بی خیال بشم

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/05/29 | موضوع:
 
                          تا اطلاع ثانوی 

  

    عاشقی تعطیله دیگه

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/04/27 | موضوع:
 
                          تا اطلاع ثانوی 

  

    عاشقی تعطیله دیگه

|+| نوشته شده توسط سارا در 86/04/27 | موضوع:
 
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 85/12/11 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 85/12/11 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 85/12/11 | موضوع:
 

قصد فردا نکنی ،کودک من

تو به فردا و دیروز میندیش دگر 

لحظه را قدر بدان !

من تو را می خواهم که در این لحظه ،کنارم باشی

با من از فردا ها ، لحظه ای حرف مزن

آخر ای کودک دلبند وگلم

چه کسی می داند ؟ شاید  فردا ها هرگز راه نر سد

لحظه را قدر بدان

قدر این لحظه ی سبز ، قدر این صبح دل انگیز بهار

قدر این ظلمت شب ، قدر این ماه پر از وهم و گمان

همه را کودک من قدر  بدان

دل من می خواهد تا که هستم با من مهربان تر باشی

و اگر شد گاهی تن تنهایم ، تنگ در آغوش کشی

 به خدا معجزه ها خواهد کرد  یک دل پر از احساس  یک لب پر لبخند

و کلامی که در آن عا طفه می بارد ....

لحظه را قدر بدان

یک نوازش می تواند حتی بشکند فاصله هایی را

که به اندازه ی فردا ها دور است

وبه  هم وصل کند ، دو نگاهی را که  ، مثل سرما  ، سرد است

لحظه را قدر بدان و به فردا و به دیروز دگر فکر مکن

و به امروز  و به این صبح و به این صبح  به این لحظه بیندیش فقط

تا که شاید او را  که همه خوبی ها خصلت مطلق اوست

لحظه ای پاس بدار ی و بگو یی :

خدایا شکرت

 

                                            
|+| نوشته شده توسط سارا در 85/11/04 | موضوع:
 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد....

 

 

 

و این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی

زمان گذشت

 

.............

 

ایمان بیاوریم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل

به داس های واژگون شده یبکار

و دانه های زندانی

نگاه کن که چه برفی میبارد

 

.........................

 

حیاط خانه ی ما تنهاست

حیاط خانه ی ما در انتظار یک ابر ناشناس خمیازه می کشد

و حوض خانه ی ما خالی است

ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به  خاک می افتند

و از میان پنجره های پریده رنگ خانهی ماهیها

شبها

صدای سرفه می آید

و اکنون و این منم

زنی تنها

در آستانه ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

 

 

                                                                                 فروغ فرخزاد

 

 

 

 

            

     یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب

 

عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

 

|+| نوشته شده توسط سارا در 85/10/17 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 85/10/14 | موضوع:
 
|+| نوشته شده توسط سارا در 85/10/14 | موضوع:
بالا
iframe name="I1" width="500" height="200" src="http://www.nop.bax.mihanblog.com/" align="middle">www.nop.bax.mihanblog.com/ <-Blogwww.iman4sara.blogfa.com->